داود بن علينقى وزير وظايف

105

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

بازار پيدا شد و باقلا پلو خورديم ، « روز ترويه » ، اول ظهر حرم محترم مشرف شده ، بعد از غسل و طواف مستحب و نماز ظهر و عصر ، از « مقام حضرت ابراهيم » براى حج محرم شده ، لباس احرام پوشيده آمدم منزل ، « حاجى قاسم » حمله دار ، مال حاضر كرده بود ، كجاوه‌اى براى زنها ، و ذلولى با زين براى خود حقير ، و دو شتر براى آدم‌ها حاضر كرده بود ، سه به غروب مانده ، براى رفتن به « منا » از در منزل سوار شديم ، يك ساعت و نيم به غروب مانده ، وارد « منا » شديم ، حاجى زياد بود ، از اهالى « مصر » خيلى امسال آمده‌اند ، مىگويند هفده هزار نفر آمده‌اند . حمل مصرى روز چهارم ماه ، « حمل مصرى » وارد شد ، روز ششم « حمل شامى » آمد ، جمعى از « حجاج خراسان » و « مشهد » كه در دهم و دوازدهم رمضان حركت كرده و به « مدينه منوره » رفته بودند آمدند ، « سيد نصراللَّه » زيارت خوان و « حاجى ملاهاشم » طلبه ، و جمعى ديگر را روز هشتم ديدم « سعى » مىكردند ، همان روز بعد هم ، بايد دوباره مُحرم شوند ، خيلى زحمت دارد و از طول احرام خيلى بد گذرانيده‌اند . بعضى سرها و صورت‌ها فى الجمله ورم كرده بود ، حمل « امير جبل » نيامد و نرسيد ، مىگويند به جهت جنگى كه با « ابن صياح » دارد ، نتوانسته است بيدق « 1 » خود را بفرستد تا چه شود ؟ حاج ايران « حاج ايران » خيلى كم است ، هزار و دويست نفر به سياهه آمده است ، در سمت دست راست راه ، نزديك به « مسجد خيف » ، چادرهاى ما را برپا كرده بودند ، چادر بزرگى به هشت ليره خريده‌ام ، نو و خوب چادرى است ، يكى هم براى آدمها خريده‌ام به دو ليره و نيم ، او هم بد نيست ، شب را رفتم ، « مسجد خيف » صد ركعت نماز كه مستحب است خواندم ، براى هر كس كه به خاطرم آمد دعا كردم ، خداوند ان‌شااللَّه قبول كند ، و همه را

--> ( 1 ) - بيدق به معنى راهنما در سفر است ليكن به نظر مىرسد بيرق صحيح است .